سردارعملیات شهادت طلبانه علیه ناوگان آمریکا شهید نادر مهدوی
نادر مهدوي در چهاردهم خرداد ماه سال ۱۳۴۲در خانواده مستضعف اما متدين و پرهيزكار در روستاي نوكار از توابع شهرستان دشتي، ديده به جهان گشود.
او تحصيلات ابتدايي را در دبستان زائر عباسي آغاز كرد و درسال دوم دبستان همزمان به مكتب قرآن رفت و در مدت ۲۵روز قرآن را ختم كرد و درهمين سالها بود كه خانواده وي از روستاي نوكار به روستاي بحيري نقل مكان كردند و در آنجا ساكن شدند.
نادر مهدوي پس از اتمام تحصيلات ابتدايي دوره راهنمايي را در مدسه ادب شهرخورموج مركز شهرستان دشتي آغاز كرد و به ادامه تحصيل پرداخت و در كنار مردم تمام تحولات انقلاب را در كنار تحصيل دنبال ميكرد.
دوري ازمنزل و مشكلات اقتصادي و پرداختن به مسايل انقلابي موجب شد نادر پايه دوم راهنمايي را ترك تحصيل كند و در يك مغازه كه تنها ملك پدر و بردارش بود در شهر خورموج مشغول به كار شد تا بار معيشت خانواده را سبك كند.
وي در تاريخ پنجم آذرماه سال ۵۹به عضويت بسيج درآمد و با اولين كاروان رزمندگان شهرستان دشتي قصد عزيمت به جبهه داشت امابه علت پايين بودن سنش از ورود او به كاروان ممانعت كردند.
شهيد مهدوي به خاطر علاقه زيادي كه به سپاه داشت در مورخه يكم ارديبهشت ماه سال ۱۳۶۰به استخدام رسمي سپاه درآمد و در كسوت سپاهي مشغول به خدمت شد و درهمان تاريخ به پادگان شهيد مسگر شيراز اعزام شد و آموزشهاي اوليه پاسداري را در اين پادگان آموخت.
پس از مدتي كه براي مبارزه با گروههاي ملحد و منافق به تهران اعزام شده بود به عمليات طريق القدس اعزام شد و پس از بازگشت به منزل به عنوان معاون سپاه شهرستان جم استان بوشهر منصوب شد و به مدت دوسال فعاليتهاي خود را در اين منطقه ادامه داد.
بعدازدوسال شهيد مهدوي به سپاهبوشهر رفت و درآنجا بهعنوان معاون عمليات سپاه خارك منصوب شد و تا سال ۶۳در آنجا به خدمت مشغول بود و در سال ۱۳۶۱ ازدواج كرد و حاصل پنج سال زندگي مشترك يك دختر بود كه چهل روزپساز شهادت وي متولد شد.
درجريان اعزام طرح" لبيك ياامام" به عنوان فرمانده گروهان عازم جبهه شد وبهدشت عباس رفت و پس از بازگشت گروهان ناوتيپاميرالمومنين را بنيانگذاري كرد و خود فرماندهي آن را بر عهده گرفت.
درجريان عمليات بدر باگروهان تحت فرمان خود عازم جبهه شد و پس از نبردي پيروزمندانه به بوشهر بازگشت و ناوگروه دريايي ذوالفقار را تشكيل داد و تا زمان شهادت، فرماندهي آن را بر عهده داشت.
درعمليات والفجر هشت وكربلاي سه بطور فعالانه شركت كرد
در سالهای پایانی جنگ، خلیج فارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتی ها و سکوهای نفتی ایران را می زد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدام قرار داده بودند. فرماندهان عالی رتبهی سپاه، جریان عبور آزاد و متکبرانهی ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتی ها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند.
حضرت امام (رض) فرموده بود: «اگر من بودم، می زدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردارشهید بیژن گرد و نیز همرزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیج فارس، چندان هم برای آمریکاییها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.
اولین کاروان از نفتکش های کویتی آنهم با پرچم امریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطلاعاتی جهت انجام موفقیت آمیز این اقدام انجام داده بود.
در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَخاء» با نام مبدل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصلهی 13 مایلی غرب جزیرهی فارسی، در اثر برخورد با مین های کار گذاشته شده توسط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوری که حفره ای به بزرگی 43 متر مربع در بدنهی آن ایجاد گردید.
شهید نادر مهدوی خود در این باره می گوید: هنگامیکه اعلام شد بناست اولین کاروان از نفتکشهای کویتی، تحت حمایت ناوهای آمریکا به کویت حرکت کند، ما جهت انجام عملیات محوله، در مسیر حرکت کاروان به طرف منطقهی عملیاتی حرکت کردیم. در بین راه و در یکی از محلهای استقرار در میان آبهای خلیج فارس لنگر انداختیم. پس از مقداری استراحت، مجدداً به راه افتادیم. راه زیادی را نپیموده بودیم که دریا به شدت طوفانی شد و آنچنان امواج آن به تلاطم درآمد، انجام عملیات را عملاً ناممکن می نمود؛ اما با توکل به خداوند و میزان آمادگی و رشادتی که در نیروهای خود سراغ داشتیم و با نظرخواهی از آنها و نیز با یادخدا و اطمینان و قوت قلبی که بدین گونه به آن دست یافتیم، عزم خود را جهت انجام این عملیات جزم نمودیم و به طرف مسیر حرکت کاروان، به راه افتادیم.
سه ساعت قبل از رسیدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسیدیم. پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم. پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتی کویتی بریجتون، به روی مین رفت. اعـلام این خبر، شادی و قوت قلب بالایی را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همدیگر را در آغوش کشیده بودیم و یکدیگر را می بوسیدیم.
پس از اطلاع از اینکه حضرت امام(ره) از شنیدن خبر روی مین رفتنِ کشتی کویتی و شکست اولین اقدام آمریکا، متبسم شده اند، چنان مسرور گردیدم که همیشه این تبسم را موجب افتخار خود و رزمندگانِ همراه، میدانم
برادران، صورتهای خود را بر خاک گذاشته گریه می کردند و شکر خدا به جا می آوردند. چون همه احساس می کردیم که ما نبودیم که دشمن را فراری دادیم بلکه این خداوند بود که ملت ما را عزیز و دشمنان ما را ذلیل و امام ما را شاد نمود و جملگی باور داشتیم که: وَ ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَ اللهَ رَمی»
پس از اقدام دلیرانهی سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، برنامهی دیدار با حضرت امام(ره) تدارک دیده شد و این شیران بیشهی مردانگی و ایثار و شهادت، به دیدار پیر و مراد خود نائل آمدند.
در این دیدار، حضرت امام(ره) یکایک این سربازان جان برکف اسلام را مورد ملاطفت و تفقد خود قرار میدهد و پیشانی سردار شهید مهدوی را میبوسد. شهید، خود دراینباره چنین میگوید: «پس از اطلاع از اینکه حضرت امام(ره) از شنیدن خبر روی مین رفتنِ کشتی کویتی و شکست اولین اقدام آمریکا، متبسم شده اند، چنان مسرور گردیدم که همیشه این تبسم را موجب افتخار خود و رزمندگانِ همراه، میدانم. برای ما رزمندگانِ خلیج فارس، همین تبسم و شادی امام (ره) در ازای همهی زحمات شبانه روزی کافی است و اگرتا آخر عمر، موفق به انجام خدمتی نگردیم، باز شادیم که حداقل برای یکبار هم که شده، موجب رضایت و شادی و تبسم امام عزیزمان گردیده ایم.»
در عصر روز پنجشنبه مورخهی 16/07/1366 سردار شهید نادر مهدوی همراه با تنی چند از همرزمانش نظیر سردار شهید غلامحسین توسلی، سردار شهید بیژن گرد، سردار شهید نصرالله شفیعی، سردار شهید آبسالانی، سردار شهید محمدیها، سردار شهید مجید مبارکی و عده ای دیگر، جهت انجام گشتزنی و حفاظت از آبهای نیلگون خلیج فارس، با استفاده از دو فروند قایق تندرو توپدار به نام «بعثت» و یک فروند ناوچه به نام «طارق» به سمت جزیره فارسی حرکت می کنند. تعدادشان 9 نفر بود که قرار بود دو نفر دیگر هم به جمع آنها اضافه شود.
هنوز مغرب بود و سرخی مغرب در کرانهی باختری آسمان، کماکان خودنمایی می کرد. در این اثنا صدای انفجار مهیبی همه را متوجه خود می سازد. رادار پایگاه فرماندهی از سوی بالگردهای آمریکایی هدف قرار گرفته و منهدم شده بود. ارتباط ناوگروه با مرکز به کلی قطع شد.
لحظاتی بعد، سردار شهید مهدوی و همرزمانش یک فروند بالگرد بزرگ کبری به نام MS6 متعلق به نیروهای آمریکایی را بالای سر خود می بینند. این نوع بالگردها بسیار کم صدا هستند و در صحنهی گیر و دار نظامی غالباً موقعی می توان پی به وجود آنها برد که دیگر با اشراف کامل به بالای سر هدف رسیده باشند.
سردار شهید مهدوی بلافاصله نیروهای تحت امر خود را جهت انجام عملیات مقابله به مثل فرا می خواند. هنوز دقایقی از انهدام رادار فرماندهی نگذشته بود که قایق حامل شهید آبسالان و شهید نصرالله شفیعی نیز هدف اصابت موشک آمریکاییها قرار می گیرد. موشک دیگری نیز از سوی دشمن به سمت اعضای ناوگروه شلیک می شود که به هدف اصابت نمی کند و به درون آب فرو می رود.
بالگردها نیز با شدت ، شروع به تیراندازی می کنند. سردار شهید مهدوی و یارانش، به شدت در تب و تاب این می افتند که بالگرد را بزنند. پس از پانزده دقیقه درگیری شدید، کریمی در یک چرخش سریع موفق می شود با استفاده از یک فروند موشک استینگر، یکی از این بالگردها را منفجر سازد.
بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می شود و پشت دشمن به لرزه در می آید و امواج قدرت ایمانِ نیروهای اسلام، آنان را سخت به وحشت می اندازد. همگی با همهی وجود صلوات می فرستند.
بالگرد، با انفجار مهیبی متلاشی و قطعاتش روی آب پراکنده می شود. شب تاریک از انفجار این بالگرد، چون روز روشن می شود و پشت دشمن به لرزه در می آید و امواج قدرت ایمانِ نیروهای اسلام، آنان را سخت به وحشت می اندازد. همگی با همهی وجود صلوات می فرستند
سرداران شهید گرد و توسلی فریاد می زنند که دومی را شلیک کن. در این اثنا قایق دیگر هم از چند طرف هدف قرار می گیرد. تعداد خفاشهای پرنده دشمن کم نبود و هریک از سویی به سردار شهید مهدوی و همرزمانش، حمله ور شده بودند. بسیاری از یاران نادر همچون سردار شهید توسلی که در حیات دنیوی همدیگر را برادر خطاب می کردند، در برابر چشمانش پرپر می شوند. حالا دیگر تنها ناوچهی طارق که سردار شهید مهدوی بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قایق دیگر هدف قرار گرفته و در آتش می سوختند.
نادر می توانست به سلامت از میدان بگریزد اما با رشادت و مردانگی تمام در پی گرفتن زخمی ها و پیکرهای مطهر شهدا از آب برمی آید. لذا به اتفاق بیژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهای آمریکایی در هوا شلیک می کردند و هم در پی گرفتن شهدا و زخمی ها از آب بودند. آنها با همهی توان سعی می کردند که اجازه ندهند تا بالگردهای آمریکایی به طرف آنها نزدیک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتشباران می کردند تا فضا ناامن شود و بالگردهای آمریکایی نتوانند به آنها نزدیک شوند. اما کار سختی بود زیرا این بالگردها بسیار کم صدا بودند و موقعیت یابی آنها در آسمان بسیار مشکل بود.
نادر و بیژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمریکایی های تا بن دندان مسلح ادامه می دهند. دشمن، همه شناورها و تجهیزات ناوگروه را زده بود و نادر و بیژن و چهار نفر دیگر، در حالیکه خود را از ترکش تهی می یابند، پس از بیست دقیقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن میافتند.
هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می ترسید. نادر بر عرشهی ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه های وحشیانهی دشمن قرار می گیرد و سینه اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می رسد.
سردار شهیدمهدوی در همان شب نبرد با امریكایی ها به شهادت رسیده بود اما شش روز گذشت تا در این باره یقین حاصل شود. بالاخره پس از گذشت شش روز، پیكرهای شهدا و اسرا از مسقط پایتخت كشور سلطان نشین عمان تحویل گرفته شد و از مرز هوایی وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید.
سردار فتح الله محمدی فرمانده وقت منطقه دوم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در هنگام تحویل اسرا و پیکرهای مطهر شهدا در مسقط حضور پیدا کرده بود. او میگوید: «به ما گفتند كه بیایید معراج شهدای تهران برای شناسایی شهدا. من رفتم و به محض دیدن جنازه نادر، مثل اینكه آب سردی روی آتش وجودم ریخته باشند، یك دفعه آرام شدم. آن شش روز بر من سخت گذشت. با دیدن جنازه برادرم، آرامش پیدا كردم و همانجا گفتم: جز این، از تو توقع نداشتم؛ درستش همین بود؛ الحمدلله.»
هنگامی که جنازه مطهرش به خاک پاک میهن رسید، دست ها و پاهایش به صورت خیلی محکم بسته شده بود و نشان می داد که دشمن، حتی از جسم بی جان این سردار شهید نیز می ترسید. نادر بر عرشهی ناو جنگی «یو. اس. اس. چندلر» آماج شکنجه های وحشیانهی دشمن قرار می گیرد و سینه اش با میخ های بلند آهنین سوراخ می شود و بدین ترتیب مظلومانه به شهادت می رسد
آنچه كه از ظاهر پیكر شهید مشاهده گردید، این است كه امریكاییها سینه آن عزیز را با میخ های فولادی بلند سوراخ كرده و پس از آن یك تیر به بازو یك تیر به قلب و یك تیر به سجده گاهش زده و بدینگونه تحت شكنجه های قرون وسطایی شهیدش كرده بودند.
جنازه مطهر شهید با شكوه خاصی بر دوش هزاران تن در مقابل لانه جاسوسی امریكا تشییع و سپس به بوشهر انتقال یافت. در آنجا نیز پیكر پاك شهید مجدداً بر دوش جمعیت انبوه مردم تشییع شد و پس از آن جهت خاكسپاری به زادگاهش روستای بحــیری بازگشت.
دانلود مستند کفتار؛ پاسخ توهین به شهید تهرانی مقدم
در انتهاي اين مستند نيز فيلمهاي منتشر نشده اي از سردار شهيد تهراني مقدم را در بر دارد.

تنها «فرمانده لشکر» شهید در ارتش
در سال 1315 در خانوادهاي متعهد و مؤمن در« تهران» ديده به جهان گشود. دوران كودكي را با تحصيل در مدرسه سپري نمود و درسال 1336 با اخذ مدرك ديپلم وارد دانشكده افسري شد. در سال 1339 با درجه ستواندومي فارغالتحصيل گشت و يك سال بعد دوره مقدماتي را به پايان رساند. پس از آن، دوره تكميلي چتربازي و تكاوري كوهستان را در ايران و اسكاتلند گذراندو به زبان انگليسي مسلط شد.آبشناسان در ورزشهاي دووميداني، واليبال، بسكتبال، پينگ پنگ، شنا، سواركاری و جودو نيز زبردست بود و در درجههاي پایينتر همواره در سمت افسر ورزش يگان انجام وظيفه ميكرد. او با وجود محيط نامناسب جامعه، پلههاي رشد و تكامل را، در پناه ارزشهاي اسلامي سپري نمود. پس از طلوع جاودانه انقلاب، به درجه سرهنگي ارتقاء يافت و فرماندهي «يگان جنگهاي نامنظم در قرارگاه سيدالشهداي ارتش» را بر عهده گرفت. شهيد آبشناسان با تشكيل سپاه، نيروهاي جديد را در «آموزشگاه سعد آباد» تحت تعليم خود قرار داد و در سال 1363، مطابق حكم رسمي «قرارگاه رمضان»، فراهم نمودن زمينههاي آموزش جنگهاي نامنظم سپاه به وي واگذار گشت. با پذيرفتن اين مسئوليت، تاكتيهاي جنگهاي چريكي را به برادران سپاهي، بسيجي و همرزمان خود آموزش داد و شاگردان بسياري در اين زمينهها تربيت نمود كه همه آنها، در ميدان مبارزه به زيبايي افتخار آفريدند. در آغاز جنگ تحميلي، خاك جبهه جنوب، با صلابت گامهاي او، آشنا شد كه همانند بسيجياي ساده، در بزم عمليات پيرانشهر، سردشت و بانه، حماسه آفريد و با رشادتهاي خود، يادش را در تاريخ خونين دفاع مقدس و قلبهاي ملت ايران، به تصوير كشيد. وي كه از همرزمان و ياران نزديك شهيد «محمد بروجردي» بود، در حاليكه فرماندهي لشگر 26 نوهد، فرماندهي قرارگاه حمزه و لشگر 33 نيروهاي مخصوص را بر عهده داشت، در سال 1364، همزمان با عمليات قادر، در منطقه «لولاند» بر اثراصابت تركش، شربت شيرين شهادت را نوشيد و آسمان جبهه را به شميم پايداري در مكتب اسلام، انقلاب و امام راحل، معطر کرداز این شهيد، دو فرزند پسر و يك دختر به يادگار مانده است.











